خبر بد
پدر به پسرش گفت: (راستی صبح چی می خواستی به من بگی؟
پسر با شرمندگی : نمی خوام شما را بترسونم , ولی امروز صبح معلم ریاضی مان گفت كه از این به بعد هر كسی مساله ریاضی را غلط حل كند , تنبیه می شود)

در كلاس ریاضی
معلم : ( مریم ! اگر هم شاگردی ات , سارا , هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان دیگر هم بدهد , در مجموع چقدر پول خواهی داشت ؟)
در همین موقع سارا با عصبانیت می گوید : اجازه ! ببخشید , از كیسه خلیفه می بخشید ؟!...

بی سوادی
پسر به پدرش می گوید : پدرجان چرا بعضی آدمها این طوری حرف می زنند , مثلا می گویند فرش مرش , كتاب متاب , اسباب مسباب ؟
پدر با خونسردی جواب داد : پسرم ! این كار آدمهای بی سواد می سواده!

در كلاس رياضي

معلم به دانش آموز : اگرتو 200 تومن پول داشته باشي و برادرت 50 تومن آن را بردارد ، چه قدر پول برايت مي ماند ؟ دانش آموز:‹300 تومن.›
معلم با عصبانيت :‹300تومن؟!)
دانش آموز:‹چون آنقدر گريه مي كنم تا پدرم 150 تومان ديگر هم به من بدهد!›

 

منبع :  وبلاگ خانم کلانتر زاده دبیر ریاضی راهنمایی